|
هر لحظه یادت میکنم شاید تو هم یادم کنی همواره در فکر توام با یک نگاه شادم کنی هرگز ندیدم از کسی لبخند زیبای تو را هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را
کهنه فروش تو کوچه داد میزد کهنه میخریم وسایل شکسته و پاره و پوره میخریم بی اختیار فریاد زدم قلب شکسته میخری گفت: اگه ارزشی داشت کسی اونو نمی شکست
هر کاری کردم نتونستم برمو آفامو چک کنم نمیدونم چرا مسنجرو واسم باز نمیکرد ولی بازم میرم ببینم جریان چیه که باز نمیکنه --------------------------------------------------- تو دنیا از سه آهنگ خوشم نیومد که بشنوم صدای کودکی را از بی مادری صدای مجرمی را از بی گناهی صدای عاشقی را از جدایی
امروز روز هفتم تنهایی من به امید دوباره دیدنت هستم به این خوشم که میدونم بازم قراره ببینمت کاش میشد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد کاش میشد در میان لحظه ها لحظه دیدن را نزدیک کرد دلم خیلی تنگ شده
سلام به بهترینم امروز بهترین روزو بدترین روزم بود بهترین بود چون در کنارت بودم بدترین بود چون ازت جدا شدم نمیدونم الان چی باید بنویسم آخه تو ذهنم پر خاطرات با تو بودن هست که همشونو دوست دارم نمیدونم چی بنویسم ولی میگم که دوست دارم از این به بعد اینجا میشه دفتر دلتنگیهام برای چشم خاموشت بمیرم کنار چشمه نوشت بمیرم نمیخواهم در آغوشت بگیرم که میخواهم در آغوشت بمیرم
دستمال کاغذی به اشک گفت: قطره قطره ات طلاست, یک کم از طلای خود حراج میکنی؟ عاشقم, با من ازدواج میکنی؟ اشک گفت: ازدواج اشک و دستمال کاغذی؟! تو چقدر ساده ای , خوش خیال کاغذی !! توی ازدواج ما تو مچاله میشوی چرک میشوی و تکه ای زباله میشوی پس برو و بی خیال باش عاشقی کجاست ؟!! تو فقط دستمال باش...!!!! دستمال کاغذی دلش شکست گوشه ای کنار جعبه اش نشست...... گریه کرد و کریه کرد .... در تن سفید و نازکش دوید خون درد .... آخرش دستمال کاغذی مچاله شد مثل تکه ای زباله شد او ولی شبیه دیگران نشضد چرک و زشت مثل این و آن نشد رفت اگر چه توی سطل آشغال , اما پاک بود و عاشق و زلال..... اما با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت چون که در میان خود دانه های اشک داشت.....
غم نخور هم روزگارم من هوای تو رو دارم واسه چار دیوار قلبت, صد تا پنجره میارم غم نخور زیبای خفته نا امیدی حرف مفته رنگ عوض میکنه این شب, با غزل های نگفته
این شعرو تو واسه من نوشتی یادته منم خیلی خوشم امد حالا منم اینو اینجا واسه تو نوشتم آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها تنها برگی رو شاخه اش مونده بود میون برگا یه شب درخت به برگه گفت کاش بمونی در کنارم آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم وقتی بر گ درخت و میدید که داره از غصه می میره با خدا رازو نیاز کرد اونو از درخت نگیره با دلی خرد و شکسته گفت نزار از اون جدا شم ای خدا کاری بکن تا بهار همینجا باشم برگ تو خلوت شبونه اش از دلش با خدا می گفت غافل از اینکه یه گوشه اون طرف باد حرفاشو میشنفت باد اومد با خنده ای گفت آخه این حرفا کدومه با یه هجوم من به درخت کار هر دوتون تمومه یه دفعه باد خشمگین با قدرت فراوان سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون ولی برگ مثل یه کوه به درخت چسبید و چسبید تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید بارون گفت با رعد و برقم میسوزونمش تا ریشه تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد بارونم مثل باد آرزو کرد ای کاش میمرد برگ نیفتاد از شاخه آخه کار کار خدا بود کسی تو این قصه می باخت که دلش از دلش جدا بود
عشق اول مهربونم سرتو بذار رو شونم
عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم عشق اول نازنینم دستتو بذار تو دستام عشق اول بهترینم بوی تو داره نفسهام عشق اول عشق آخر اگه امشب در کنارم تو رو داردم تو رو دارم پس چرا چشم انتظارم عشق اول عشق آخر نکنه خوابم دوباره نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم نکنه هرگز ندونی که تو رو من میپرستم نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم اگه تو حتی ندونی از منم نامو نشونی عشق اول مهربونم سرتو بذار رو شونم عشق اول مهربونم چتر موهات سایه بونم عشق اول عشق آخر نکنه خوابم دوباره نکنه تنهام بذاری بشه قلبم پاره پاره
سنگ در برکه میاندازمو میپندارم با همین سنگ زدن ماه به هم میریزد کی به انداختن سنگ پیا پی در آب ماه را میشود از حافظه آب گرفت -------------------------------------------------- اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره میمیرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره
|
About![]()
در شهر عشق قدم مي زدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم
Home
|